تبليغاتX

ما همه عمار توايم ... خــــ❤ــامنه اي

تمام بود و نبودم فدای خــــــــ❤ــــامنه ای

وبلاگicon
blogers
icon ღ راز مشتاقان ღ

ღ راز مشتاقان ღ

در میان راز مشتاقان قلم نامحرم است

پست ثابت

 

 


شهدا


        

را یاد کنیم حتی با یک


                    صلوات...


میدانی؟.....

من و تو درست ایستاده ایم

وسط یک میدان جنگ

 

چه بخواهیم،چه نخواهیم...

 

    باید بفهمیم جنگ امروز کجاست؟

 

شاید بهتر باشد بگویم :

باید بتوانیم ظهور این جنگ را در

میدان های مختلف پیدا کنیم...


سیاست،فرهنگ،فضای سایبری و

هر جای دیگری که بتوانی حق و باطل

را رو در روی هم ببینی، بخشی از این نبرد است...

  

حالا که می دانیم این جنگ ادامه دارد

و حالا که می دانیم نه می توانیم و

نه باید آن را به سیاست و فرهنگ محدود کنیم،


پس کمربندهایمان را محکم تر می بندیم و

 

بر این عقیده هستیم که .....

 

.: دفاع همچنان باقی است :.

آری  ..... بارگرانی بر زمین مانده ...!!


 

چفیه ای که بر دوش رهبرمان است


فریاد میدارد که جنگ تمام نشده

وهمه ما دراین فضای مجازی افسران این جنگ نرم هستیم..
 


[ سه شنبه 15 شهریور1390 ] [ 11:0 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

نورالدین پسر ایران

   «نورالدین پسر ایران»

كتاب خاطرات سید نورالدین عافی است؛

پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی كه مانند دیگر رزمنده‌های نوجوان ایران با تلاش و زحمت فراوان رضایت والدین و مسئولین را برای اعزام به مناطق عملیاتی جلب كرد و از دی ماه 1359 -یعنی تنها سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی- به جبهه‌های نبرد با متجاوزان رفت.

او حضور در گردان‌های خط‌‌ شكن لشكر 31 عاشورا را به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌های مختلف تجربه كرده و بارها مجروح شده است.

نورالدین نزدیك به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر كوچك‌ترش سید صادق -در برابر چشمانش- در جبهه ماند و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.


http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif خاطرات سید نورالدین عافی


كتاب «نورالدین پسر ایران» كه انتشارات سوره‌ی مهر آن را در آذر ماه 1390 منتشر كرده، ششصدمین كتاب دفتر ادبیات و هنر حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی در 23 سال فعالیت این دفتر به حساب می‌آید. خاطرات سید نورالدین عافی را ابتدا در سال 1373، آقای موسی غیور طی ۴۰ ساعت مصاحبه به زبان آذری ضبط كرد و خانم معصومه سپهری از سال 1383 كار پیاده‌سازی و تنظیم این مصاحبه‌ها را بر عهده‌ گرفت. ایشان برای فراهم آوردن این كتاب 700 صفحه‌ای شخصاً نیز چندین مصاحبه‌ی تكمیلی از صاحب خاطرات و همرزمان او گرفت.

سید نورالدین در بیان انگیزه‌اش برای بازگویی خاطرات جنگ در آخرین برگ خاطراتش چنین گفته است:

«اصلاً فكر نمی‌كردم گفتن خاطرات در این زمان اهمیت داشته باشد. هنوز حرف خاطرات جنگ و مصاحبه‌ها مطرح نشده بود. واقعیت این است من هم مرتب درگیر عوارض مجروحیت‌هایم بودم، اما سال 1373 یك شب خواب دیدم آقای خامنه‌ای ورقه‌هایی در دست دارد كه می‌خواند و گریه می‌كند. من هم در آن اتاق بودم. كسی گفت این‌ها خاطرات یك جانباز 70 درصد است كه 80 ماه در جبهه‌ها بوده و باز می‌گوید كه در مورد جنگ كاری نكرده‌ام ... این خواب فكرم را مشغول كرده بود. احساس می‌كردم وظیفه‌ام در قبال آن‌چه در روزهای جنگ بر سر این مردم آمد، با گفتن این خاطره‌ها به سرانجام می‌رسد. بنابراین خاطرات هشت سال زندگی در متن جنگ را بازگفتم تا یاد آن لحظه‌های بی‌نظیر برای همیشه زنده بماند.» (ص 632)
«نورالدین پسر ایران» كتاب خاطرات كسی است كه بی‌تعارف و بدون تردید، هشت سال در متن جنگ زندگی كرده و امروز برای ماندگاری آن لحظه‌های بی‌نظیر از خاطراتش گفته است.

روایت خاطرات سید نورالدین، سخت شیرین و خواندنی است. تلاش نویسنده برای حفظ ملاحت و طنز مستتر در كلام نورالدین نیز قابل توجه و شایان تحسین است. برای نمونه روایت صحنه‌ی اولین جراحت نورالدین در جبهه‌ی كردستان را كه منجر به دو ماه بستری شدن او در بیمارستان شده مرور كنید:
«داد زدم: نزن. و گلوله را بغل كردم تا از مسیر آتش عقبه بردارم، اما فندرسكی كه دستش را روی گوشش گذاشته بود، با فشار زانویش توپ را شلیك كرد ... شلیك توپ همان و به هوا رفتن من همان! سرعت و فشار آتش عقبه مرا مثل توپ سبكی به هوا پرتاب كرد ... هیچ چیز از آن ثانیه‌های عجیب به یاد ندارم ... فقط یادم هست محكم به زمین افتادم در حالی كه گردنم لای پاهایم گیر كرده بود! بوی عجیبی دماغم را پُر كرده بود. مخلوطی از بوی گوشت سوخته، باروت، خون و خاك ... به‌تدریج صدای فریاد فندرسكی و دیگران هم به گوشم رسید. گریه می‌كردند، داد می‌زدند ... من تلاش می‌كردم سرم را از بین پاهایم خارج كنم، ولی نمی‌شد ... احساس می‌كردم مثل یك توپ گرد شده‌ام و اصلاً تحمل آن وضع را نداشتم. ناله می‌كردم: گردنم را بكشید بیرون ... اما این كار دقایقی طول كشید. وقتی سرم از آن حالت فشار خارج شد، دیدم همه گوشت‌های تنم دارند می‌ریزند. هیچ لباسی بر تنم نمانده بود. حتی نارنجك‌ها و خشاب‌هایی كه به كمرم داشتم، ناپدید و شاید پودر شده بودند. بچه‌ها به سر و صورتشان می‌زدند و گریه می‌كردند. من از لحظاتی قبل شهادتین می‌گفتم، اما هیچ ناله‌ای از من بلند نبود. از بچگی همین طور بودم.» (ص 86)
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif فرزند ایران بودن
كتاب «نورالدین پسر ایران» اگرچه به خاطرات یك نوجوان خطه‌ی آذربایجان پرداخته است، اما در جای جای كتاب ویژگی‌های «فرزند ایران بودن» نورالدین كاملاً پیدا است؛ ویژگی‌هایی چون صفا و صمیمیت، صداقت و صراحت، سادگی و بی‌تكلفی‌، سر نترس داشتن و شهادت‌طلبی كه به‌خوبی هم تصویر شده است. این‌ها خُلقیات و صفات تمام فرزندان ایران بود كه در جبهه‌های نبرد حاضر بودند.
برای ورود به كتاب، حتی بد نیست كه از مرور عكس‌های آخر كتاب شروع كنیم. عكس‌های نورالدین و هم‌رزمانش كه به ترتیب زمان و تاریخ عكس‌ها پشت سر هم چیده شده‌اند، همه‌ی ماجرای نورالدین از آغاز تا كنون را مانند یك سرآغاز و یك روایت بصری بازگو می‌كنند. پس از آن باید سراغ متن كتاب رفت كه بسیار روان و شیوا و ضمناً متعهد به استناد و حتی لحن صاحب خاطرات، روایت شده است.
«نورالدین پسر ایران» كتاب خاطرات كسی است كه بی‌تعارف و بدون تردید، هشت سال در متن جنگ زندگی كرده و امروز برای ماندگاری آن لحظه‌های بی‌نظیر از خاطراتش گفته است. پس اگر می‌خواهیم كمی و فقط كمی در متن هشت سال جنگ زندگی كنیم و اندكی بدانیم كه آن لحظه‌های بی‌نظیر چیست كه نورالدین و دیگر پسران ایران‌زمین دیده‌اند، باید كتاب را بخوانیم؛ انشاالله.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دست‌نوشته‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر حاشیه کتاب «نورالدین پسر ایران» منتشر شد.

متن این تقریظ که عصر یکشنبه طی مراسمی با حضور جمعی از فعالان فرهنگی در مؤسسه‌ی حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب به راوی «سیدنورالدین عافی»، همسر وی و نویسنده‌ کتاب «معصومه سپهری» اهدا شد، به شرح زیر است:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم

این نیز یکی از زیباترین نقاشیهای صفحه‌ی پُرکار و اعجاز گونه‌ی هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته‌اند. آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هائی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته میماند، از ویژگیهای برجسته‌ی این کتاب است. تنها نقصی که به نظر رسید نپرداختن به نقش فداکارانه‌ی همسری است که تلخی‌ها و دشواریهای زندگی با رزمنده‌ئی یکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خریده و داوطلبانه همراهی دشوار و البته پر اَجر با او را پذیرفته است.

ساعات خوش و با صفائی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله

90/10/20»

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ] [ 21:37 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

بر خامنه ای رهبر خوبان صلوات

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 18:43 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

معلمم روزت مبارک


بی انصافیست...


که تو را به شمع تشبیه کنم



شمع را می سازند 


                            تا بسوزد


اما تو می سوزی


                         تا بسازی




روزت مبارک

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 22:45 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

یا فاطمه (س)


[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 23:11 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

دشمن علی


ما بی خیال حرمت مادر نمی شویم


 با دشمن علی برادر نمی شویم


[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 18:47 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و شهدا

 

.... و خورشید می تابد

تا سرخی خون فراموش نشود

و فراموش نخواهد شد


حضور در مرقد مطهر حضرت امام خمینی(ره)، مزار شهدای هفتم ‌تیر و گلزار شهدا

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 11:36 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و باران

 

...و خورشید می تابد

تا مبادا قطره باران

در مرداب دل ها گم شود

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 10:59 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و من

 

...و خورشید می تابد

و خورشید به حاطر من و تو می تابد

چه بدانیم و چه ندانیم


 

دیدار جمعی از فرماندهان و كاركنان نیروی هوایی ارتش با آيت الله خامنه‌اي مد ظله العالي

 

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 10:27 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و مردانگی

.... و خورشید می تابد

تا ردپای مردی و مردانگی

تا دریای بندگی امتداد یابد

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 10:22 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و شب

 

...و خورشید می تابد

تا مبادا شب

در فکر ماندن بماند


 

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 9:7 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید

 

...و خورشید همچنان می تابد

 

ديدار جمعي از نخبگان استان يزد با حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي

[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 12:41 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خوزشید و زمین

...و خورشید می تابد

تا شعاعش

زمین را آسمانی کند

 

دیدار جمع کثیری از مردم تبریز در آستانه سالروز قیام 29 بهمن با آیت الله خامنه ای

[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 12:30 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و فلب های بی قرار

...و خورشید می تابد

تا بوی غربت بنفشه

قلب های بی قرار را مرور کند

 

ديدار مسئولان اجرايي استان يزد با رهبر معظم انقلاب مد ظله العالي

[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 10:26 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خورشید و قبله

   

 

... و خورشید می تابد تا کبوترها قبله پرواز را بیابند

 

و من امتداد خدا را ....

 





[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 12:16 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

...و خورشید می تابد

تا امتداد چشم ها را به خدا برساند

دیدار جمع کثیری از مردم تبریز در آستانه سالروز قیام 29 بهمن با آیت الله خامنه ای

 

[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 9:34 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

قابل توجه دوستانی که اومدن و خونه نبودیم

 

ممنون از دوستانی که در ایام عید به وبلاگم سر زدن و نظر گذاشتند .

این یه کامیون نظرات دوستان هستش

که فعلا فرصت نکردم جواب محبت هاشون رو بدم .

در اولین فرصت به وبلاگشون سر می زنم

 

 

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 12:17 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

دیدار آقا

 

 ساعت ها را برای تو قربانی خواهم کرد

 

 تا در ثانیه ی دیدارت یک عمر زندگی کنم

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 9:52 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

بهار





خوش باد که از بهار بهتر باشیم


سرسبز تر از سرو و صنوبر باشیم


آنروز مباد که در این باغ وجود


شرمنده ی لاله های پرپر باشیم 


[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 21:59 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

ای دل

  ای دل...... !


زمین در التهاب استقبال از بهار به میزبانی گل ها می رود و

آسمان آغوش خویش را برای پرندگان مهاجر می گشاید



چرا در خود تاملی نکنیم ؟

و به کلبه زیبای دل سری نزنیم ؟

                       و اندرون ، به استقبال بهار طبیعت ؛

از غبار اندیشه ها پاک نسازیم ؟


بیش از آنکه از خاکریز دشمن عبور کنی ؛ از خاکریز خود بگذر و خط شکنی را در درون خود آغاز کن 

دشمن همیشه پشت خاکریز ها نیست


بلکه پنهان شده در پشت


" نیت ها " و " منیت ها " و انگیزه های ناخالص  و هدف های مادی است ....


پس اگر روزی دیدی سایه ات جلو پایت افتاد


بدان که پشت به خورشیدی .... هشدار ... !!



******** www.noor-basr.blogfa.com********



[ پنجشنبه 10 فروردین1391 ] [ 22:52 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خون


خون 



بیرون از رگها نیز می تواند جریان پیدا کند .......




از شهید بپرس



[ پنجشنبه 10 فروردین1391 ] [ 21:55 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]





شعری بلند گفته ام این روز ها که هست


مضمون آن خلاصه ی جانم فدای تو



[ پنجشنبه 10 فروردین1391 ] [ 21:47 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

رهبرم سید علی : در اوج اقتدار


ما سلاح اتمی نداریم و نخواهیم داشت


اما در مقابل تهاجم دشمنان براي دفاع از خودمان


در همان سطحي كه دشمن حمله كند


به آنها حمله خواهيم كرد



[ سه شنبه 8 فروردین1391 ] [ 15:31 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

باز هم حسین قدیانی

 

بهار زمان! ای امام زمان!

بی تو بهار، بهار را کم دارد. بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد! بی تو ماه، آه دارد. ستاره گریه دارد. شکوفه غصه دارد. بهار غم دارد؛ غم دارد!

 

آقاجان! سال هاست یک غمی خانه کرده در چهره بهار، که اذیت می کند شکوفه ها را. به خدا، خدا را خوش نمی آید، این همه بهار، غم داشته باشد. می آیی؟! می شود با همین بهار بیایی؟!

 

[ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 11:6 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

خواندن فکر شما

یه سرگرمی به مناسبت سال نو


کلیک کنید



همچین فکرتو بخونم که حالا حالا ها تو کفش بمونی !!!



[ شنبه 5 فروردین1391 ] [ 0:47 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

تولید ملى و حمایت از کار و سرمایه‌ ایرانى

ماپیرو این امام شیرین سخنیم


سیلی به رخ دشمن میهن بزنیم


از بهر "حمایت از تلاش و تولید"


رزمنده ی بدرها و خیبرشکنیم



با امر رهبرم که ز رحمان موید است


دیگر به جنس خارجیان رو نمی کنیم


ما حامیان کار و تلاشی مضاعفیم


با تنبلی و سست شدن خو نمی کنیم



برخیز که فخر هفت اقلیم شویم


در نزد خدا و خلق تکریم شویم


فرمود ز تولید حمایت بکنیم


تا شاهد مرگ طرح تحریم شویم



امسال تمام شهر قرآنی شد


تولید و تلاش و کار ، ایمانی شد


با حکم ولی و بردن نام علی


سرمایه ی ما دوباره ایرانی شد


[ جمعه 4 فروردین1391 ] [ 2:43 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

"تولید ملى و حمایت از کار و سرمایه‌ ایرانى" شعار امسال است

متن کامل پیام نوروزی مقام معظم رهبری:

"تولید ملى و حمایت از کار و سرمایه‌ ایرانى" شعار امسال است

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

یا مقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّى تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذریّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه.

تبریک عرض میکنم عید نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه‌ى هم‌میهنان عزیز در سراسر کشور، و به همه‌ى ایرانیانى که در هر نقطه‌اى از دنیا سکونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى که عید نوروز را گرامى میدارند؛ بالخصوص تبریک عرض میکنم به خانواده‌هاى عزیز شهیدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ایثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو میکنم  و دعا میکنم که خداوند متعال براى ملت ایران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در این سال جدید مقدر بفرماید و بدخواهان این ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناکام کند.

سالى که گذشت - سال 90 - یکى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در کشور ما بود. آنچه که در مجموع انسان مشاهده میکند، این است که این حوادث بر روى هم به سود ملت ایران و در راه کمک به هدفهاى آن، تمام شده است. آن کسانى که اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ایران و ایران و ایرانى در سر میپرورانند، در کشورهاى غربى دچار مشکلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى که جمهورى اسلامى از آنها همواره حمایت کرده است، به هدفهاى بزرگى دست پیدا کرده‌اند؛ دیکتاتورهائى به زیر کشیده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در کشورهائى تصویب شد؛ دشمن درجه‌ى یک امت اسلامى و ملت ایران - یعنى رژیم صهیونیستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل کشور، به معناى حقیقى کلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ایران بود. در جنبه‌ى سیاسى، ملت ایران در این سال، چه در راهپیمائى بیست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاریخ منطقه ثبت کرد که نظیر آن را در گذشته کمتر داشتیم.

با وجود این‌همه دشمنى، این‌همه تبلیغات، این‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ایران در طول این سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات کند. بحمداللَّه سالى بود که با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان که قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خیبر بود؛ یعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى که اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان میدانستند که این نام و این جهتگیرى و شعار براى سال 90 یک امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در این سال هم همین را اثبات کرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حرکت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ایران آغاز کردند؛ اما ملت ایران، مسئولین، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبیرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با این تحریمها مقابله کنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زیادى توانست اثر این تحریمها را خنثى کند و حربه‌ى دشمن را کُند کند. سال 90، سال فعالیتهاى بزرگ علمى بود؛ که من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پیشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزیزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود که ملت ایران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه کند.

ما امسال سال دیگرى را در پیش داریم که به امید خدا و با توکل بر پروردگار، باز ملت ایران با فعالیت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در این سال خواهد توانست پیشرفتهاى زیادى را براى خود به ارمغان بیاورد. به تشخیص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به این نتیجه میرسیم که عرصه‌ى چالش مهم در همین سال جارى - که این سال، امروز و از این ساعت شروع میشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چیزى نیست که تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ایران یک ضرورت است.

من امسال تقسیم میکنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. یک بخش مهم از مسائل اقتصادى برمیگردد به مسئله‌ى تولید داخلى. اگر به توفیق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانیم مسئله‌ى تولید داخلى را، آنچنان که شایسته‌ى آن است، رونق ببخشیم و پیش ببریم، بدون تردید بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناکام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى تولید ملى است. اگر ملت ایران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و کمک مسئولان، با برنامه‌ریزىِ درست بتواند مشکل تولید داخلى را حل کند و در این میدان پیش برود، بدون تردید بر چالشهائى که دشمن آن را فراهم کرده است، غلبه‌ى کامل و جدى پیدا خواهد کرد. بنابراین مسئله‌ى تولید ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستیم تولید داخلى را رونق ببخشیم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقیقى کلمه استحکام پیدا خواهد کرد. اینجاست که دشمن با مشاهده‌ى این وضعیت، مأیوس و ناامید خواهد شد. وقتى دشمن مأیوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، کید دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراین همه‌ى مسئولین کشور، همه‌ى دست‌اندرکاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزیزمان را دعوت میکنم به این که امسال را سال رونق تولید داخلى قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ى ایرانى» است. ما باید بتوانیم از کارِ کارگر ایرانى حمایت کنیم؛ از سرمایه‌ى سرمایه‌دار ایرانى حمایت کنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملى امکان‌پذیر خواهد شد. سهم دولت در این کار، پشتیبانى از تولیدات داخلىِ صنعتى و کشاورزى است. سهم سرمایه‌داران و کارگران، تقویت چرخه‌ى تولید و اتقان در کار تولید است. و سهم مردم - که به نظر من از همه‌ى اینها مهمتر است - مصرف تولیدات داخلى است. ما باید عادت کنیم، براى خودمان فرهنگ کنیم، براى خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالائى که مشابه داخلى آن وجود دارد و تولید داخلى متوجه به آن است، آن کالا را از تولید داخلى مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجى بجد پرهیز کنیم؛ در همه‌ى زمینه‌ها: زمینه‌هاى مصارف روزمرّه و زمینه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراین ما امیدوار هستیم که با این گرایش، با این جهتگیرى و رویکرد، ملت ایران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر کید و مکر بدخواهان در زمینه‌ى اقتصادى فائق بیاید.

از خداوند متعال درخواست میکنیم که ملت ایران را در این صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤید بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى کند. ارواح طیبه‌ى شهیدان عزیز ما را با اولیائشان محشور فرماید.

والسّلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته‌

[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 20:43 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

عید

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج

سال نو مبارک

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 2:51 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است


چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت

 دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

 آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

 با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آنچنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: اینبار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

واژه در واژه شنیدند صدارا اما...

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر اینبار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد


[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 11:48 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]

جمعه، غروب که می شود دلتنگی ها گل می کند



بوی غربت زکوچه می آید

جمعه ها آسمان چه دلگیر است
روزها می روند از پی هم
دلم از روزگار هم سیر است

جمعه ها گرد غم فرو ریزد
باد آواره بر در و دیوار
ابرهای سیاه می آیند
می شود تیره وسعت پندار

جمعه ها انتظار پر کرده
دیدگان پر از نیاز مرا
جمعه های سیاه می دانند
راز اندوه جانگداز مرا

جمعه ها می روند و می آیند
ودل از درد دوریش رنجور
جمعه های فراق می پوسد
دل تنگم درون سینه گور

جمعه می آید و مسافر ما
سوی یاران خود نیامده باز
جمعه رفته است و آن سفر کرده
ره برگشت را نکرد آغاز

در مسیر خیال تو عمری
جمعه ها چون قطار می گذرند
لحظه ها این مسافران غریب
بی تو در انتظار می گذرند

جمعه ها کاروانیان فراق
در بیابان غم پریشا نند
پای پر آبله زخار غمش
گمشده در کویر حیرانند

دشت سینه اگرچه آتشناک
اشک من چون فرات جوشان است
غرقه درآب و سینه پر آتش
جمعه کامم کویر عطشان است

جمعه ها ندبه میکنم "یا رب"
قلب خونین ما زغم برهان
جمعه با اشک و آه می گویم
ای خدا یوسف مرا برسان

جمعه ها از نسیم می پرسم
عطر پیراهنش نیاوردی؟
با تحسر به باد میگویم
برگی از گلشنش نیاوردی؟

جمعه ها می روند از پی هم
یوسف نازنین من باز آی
جان مادر ترا به گونه او
رنگ نیلی زچهره اش بزدای

جان زهرا بیا دگر جانا
که دلم خون شد و زچشمم ریخت
غرق خون شد تمام ثانیه هام
خون دل با سرشک من آمیخت

بی تو ای سرو سبز باغ خدا
بید مجنون دل پریشان است
گیسوان سیاه جمعه من
گیسوان سپید هجران است

باغ هر جمعه بی تو پائیزی است
گل هر جمعه بی تو پژمرده است
تا بیائی بهار سبز خدا
بلبل غم نصیب تومرده است

جمعه ها آسمان شعر و غزل
تیره از ابرهای بارانی است
چشم زیبای نوعروس خیال
سرخ از گریه های پنهانی است

جمعه ها جمع لحظه های منند
لحظه ها را برای تو خواهم
در دل جمعه های توخالی
پر زحسرت پرازغم وآهم

کاش می آمدی و می دیدی
دلم از دست نفس بیمار است
تا بیائی شبی به بالینش
بینوا تا سپیده بیدار است

جمعه ها نامه مرا خوانی
وای من نامه ام همه سیه است
شرمسارم بجای شرح فراق
قصه من روایت گنه است

خسته ام خسته از گنهکاری
خسته از دست نفس اماره
چه کنم نازنین چه سازم با
حیله پست نفس اماره؟

محرم لحظه لحظه ام به خدا
روح من از گناه بیزار است
گرچه لغزیده پای دل گهگاه
زنده با یاد توست بیدار است

آه مولای من چه سنگین است
غربت و بیکسی و تنهائی
غم نامردمی ورنج فراق
درد جان سوز عشق و رسوائی

جمعه ها چاه گریه های منند
جان مولا زگریه لبریزم
سر کنم در میان ثانیه ها
غم دل را به چاه می ریزم

جمعه ها کربلای سینه من
مشهد عاشقان خون جگر است
از غم دوری حسین زمان
سینه پر آه و جان پر از شرر است

جمعه ها بیرق حسین انگار
باز در دست آن علمدار است
جمعه ها دشت سینه های غریب
کربلائی شده است خونبار است

جمعه ها سرزمین سینه من
همچو کام کویر بی تاب است
چشم بر راه توست کودک دل
در خیال رسیدن آب است

آه ای بحر بی کرانه من
تشنه لب بر شهید سقایم
آه ای شهد پرحلاوت عشق
کام عطشان هر چه دریایم

جمعه ها من حدیث عباسم
همچواوکام من عطشناک است
جمعه ها من قرین احساسم
همه لحظه های من پاک است

تشنه لب بر کناره دریا
بخدا این تمام احساس است
پرچم سبز و مشک خاک آلود
جمعه ها ترجمان عباس است

آه ای روح جاری دریا
تشنگی را به کام ما مگذار
جان آن دستهای بی پیکر
تشنه ما را به دست غم مسپار

آه محبوب دلربا دیگر
آن نقاب از رخ چو مه بردار
یکی از جمعه ها که می آید
قدمی در سرای جان بگذار

کاش روزی مرا زآمدنت
یک نفر آشنا خبر میکرد
کاش رخسار چون سپیده تو
شام تار مرا سحر می کرد

با دعای کمیل هم آواز
شب جمعه ز گریه لبریزم
حنجر هر پرنده شب خوان
راز آواز هر شباویزم


باز هم تا که جمعه می آید
دلم از انتظار لرزان است
شب جمعه چو می رسد از راه
دید ه من ستاره باران است

باز یک جمعه در رهست و دلم
مرغ پر بسته است یا مولا
عاشقت گرچه دلشکسته توست
عهد نشکسته است یا مولا

جان زهرا بیا که منتظریم
بی تو دنیای ما چه دلتنگ است
گر چه از این شروع طولانی
تا رسیدن هزار فرسنگ است!


یا حق
مهرداد بهار


[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 4:12 ] [ سرباز سایبری آقا ] [ ]